شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى

285

المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى )

ذكر پادشاهى بهرام بن يزدجرد كه او را بهرام گور خوانند علماى تاريخ متفق‌اند كه اين يزدجرد را هرفرزندى كه متولد مىشد از به دو صبى تا به سن بلوغ ترقى نمىكرد و چون بهرام به چهارسالگى رسيد ، يزدجرد به وجود او اميدوار گشت و بفرمود تا خداوندان علم نجوم زايجهء طالع او بنهادند و در مواضع كواكب و وجوه دلايل آن نظر كردند ؛ اقتضاء ادوار « 1 » فلكى را در آن ميلاد چنان يافتند كه نشو و نماى او در عرب باشد و مردانه و مبارز « 2 » و فصيح و سخندان خيزد و وارث ملك و چراغ دودمان گردد ، پس يزدجرد ، نعمان بن منذر بن عمرو بن عدى لخمى را كه از قبل او بر سواد حيره و آن حدود ملك بود ؛ طلب داشت و او را به وى سپرد و چند نفر بزرگ را از اعيان دولت و اركان حضرت ملازم او كرد و بعضى گويند كه امير عرب در آن وقت نعمان بن منذر بن عمرو بود و چون بهرام را به نعمان سپرد و او را وصيت كرد كه در بعضى از متنزهات آن بلاد منزلى خوش و مسكنى دلكش كه به عذوبت و اعتدال آب و هوا موصوف باشد ؛ اختيار كند و آنجا دو عمارت جهت نزهتگاه او بنا « 3 » نهد . نعمان بر مقتضاى فرمان ، تفحص استادان اين حرفت كرد ، گفتند در طرف روم مهندسى است معمار ، نام او سنمّار كه در صنعت بنايى و طيانى * 1 / 1 واحد ماله ثان * 2 / 1 است ؛ قباى اين مهم بر قد او دوخته‌اند و چراغ اين شغل به چرب‌دستى او افروخته « 4 » . نعمان وجه مؤونت راه * 3 / 1 او تعيين كرد و در صحبت قصّاد * 4 / 1 بفرستاد تا سنمّار

--> ( 1 ) - ج : دور . ( 2 ) - ج : + دلير . ( 3 ) - ب و ج : بنياد . ( 4 ) - ج : افروخته‌اند .